قهرمان ميرزا عين السلطنه

646

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آخر قليان نكشيده فوت شد و آرزو را به گور برد . خدا رحمت كند همچو آدمهاى نيك را . ناخوشى سختى نداشت . به قول خودش ناخوشى مرگ بود . اين قطعهء شيخ و قطعهء حكيم رودكى بجا و بموقع است . شيخ : هيچ فرصت وراى آن مطلب * كه كسى مرگ دشمنان بيند تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند تو هم ايمن مباش و غره مشو * مرغ دانه يكان يكان چيند بهتر آن است كه لفظ دشمنان را از مصرع ثانى برداشته دوستان بنويسيم . رودكى : زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بمرد بايد باز هم به چنبر گذار خواهد بود * اين رسن را اگرچه هست دراز خواهى اندر عنا و محنت زى * خواهى اندر نشاط و نعمت و ناز خواهى اندك‌تر از جهان بپذير * خواهى از رى بگير تا به حجاز اين همه با دو بود تو خواب است * خواب را حكم نى مگر به مجاز اين همه روز مرگ اگر بينى * نشناسى ز يكدگرشان باز گرانى مصالح چهارشنبه هفتم جمادى الاولى - تا بعد از ناهار منزل بودم . كاهگل‌مالى و بعضى تعميرات داريم . خانهء بزرگ هميشه خرابى دارد . هيچ وقت درست نيست . مصالح بىاندازه گران است . هيچ حساب در كار نيست . بسته به انصاف و مروت فروشنده است . بعد از ناهار سوار شده خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . اتفاقا « * » خانهء آجودانباشى كل روضه رفتيم . خودش نبود يك ساعت به غروب مانده منزل آمدم . پنجشنبه 9 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . نواب عليه تهيهء رفتن مىديدند . آقاى عماد السلطنه كه مىروند تولوى خان هم شايد . من شقى بدبخت ماندنى هستم . حضرت و الا در اين موقع هرچه اصرار مىكنى قبول نمىفرمايند و سخت ايستاده‌اند كه نرو . من هم از گرفتارى طهران و اين ناخوشى چشم گلين خانم حقيقت به تنگ آمده‌ام . نمىدانم اين يك زن چقدر بايد صدمه ببيند و مبتلى باشد . اميل برنه عصر مسيو « اميل برنه » خدمت حضرت و الا آمد . از قونسولگرى تبريز معزول شده حالا طهران آمده . چند روز ديگر پاريس مىرود . سى سال با حضرت و الا دوست و آشناست . فارسى ، تركى حرف مىزند و مىنويسد . از آدمهاى خوب است . شب جمعهء آينده در سفارت بلژيك دعوت شام كرده‌اند . رقعهء غريبى ميرزا نوشته بود .

--> ( * ) يعنى به اتفاق